الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

29

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

( 1 ) 2 - عبد اللّه بن جعفر « عبد اللّه بن جعفر » نيز بر عموزاده‌اش ترسيد ، هنگامى كه از تصميم آن حضرت براى حركت به سوى عراق ، باخبر شد ، امواجى از اندوه ، وى را در برگرفت . دو فرزندش ، « عون و محمد » را نزد حضرت فرستاد و همراه آنان اين نامه را نوشت : « اما بعد : من تو را به خدا سوگند مىدهم كه هنگام خواندن اين نامه‌ام ، منصرف شوى ، زيرا من بر تو از اين جهت بيمناكم كه در اين راه جان ببازى و اهل بيتت ريشه‌كن بشوند ، اگر تو امروز نابود شوى ، نور زمين خاموش مىشود ، تو پرچم هدايت‌شوندگان و امير مؤمنان هستى ، پس در حركت شتاب مكن كه من در پى نامه‌ام مىآيم ، و السّلام » . ( 2 ) فرزند جعفر ، در حالى كه توانش را از دست داده و حيران و سرگشته شده بود ، نزد عمرو بن سعيد ، حاكم مكه شتافت و از او امان‌نامه‌اى براى حضرت حسين گرفت و به سرعت نزد آن حضرت رفت در حالى كه يحيى بن سعيد بن عاص همراه وى بود ، او اقامت در مكه و عدم حركت به عراق را بر امام عرضه داشت ولى امام از وى نپذيرفت . وى به التماس از امام پرداخت و به او متوسل شد كه از نيتش منصرف گردد . امام فرمود : « من ، رسول خدا را در خواب ديدم و مرا دستورى فرمود كه بايد به سوى آن بشتابم . . . » . ( 3 ) ابن جعفر از او دربارهء آن خواب پرسيد ، ولى امام از بيان آن خوددارى كرد و به او گفت : « با هيچ كس دربارهء آن سخن نگفته‌ام و با هيچ كس درباره آن سخن